الشيخ رسول جعفريان
347
تاريخ سياسى اسلام (سيره رسول خدا ص) (فارسى)
او تمامى اين افراد را كسانى دانسته كه در همان هجرتِ نخست به حبشه مهاجرت كردهاند . با اين حال عبارت اينچنين دنبال مىكند كه [ ثم خرج جعفر بن الى طالب رضى الله عنه و تتتابع المسلمون حتى اجتمعوا بأرض حبشه ] . « 1 » او پس از ياد اسامى آنان مىگويد : اگر عمار بن ياسر نيز جزو مهاجرين باشد كه البته در آن شك وجود دارد مهاجرين هشتاد و هشت نفر مىشوند . پس از آن ا زخبر هيئت قريش براى بازگرداندن مهاجرين ، حكومت نجاشى بر حبشه و خروج حبشيان بر نجاشى ياد كرده است . ابن اسحاق پس از نقل اسلام عمر ، و نيز خبر صحيفه و رفتن بنى هاشم در شعب ، از باز گشت شمارى از مهاجران به مكه سخن گفته ، واسامى آنان را ياد كرده و اظهار مىكند كه سى و سه نفر به مكه برگشتند . « 2 » ابن اسحاق اين خبر را بعد از خبر رفتن بنى هاشم به شعب و پيش از نقل خبر نقض قرارداد مشركان آورده است . اگر ابن اسحاق [ و احتمالًا با دستكارى ابن هشام ] ترتيب تاريخى بحث را رعايت كرده باشد روشن است كه او خبر نقل شده از طريق واقدى كه ميان متاخران شايع شده را نمىپذيرد . او از حكايت غرانيق نيز كه همهء مورخان بعدى به عنوان دليل بازگشت مهاجران نخست ذكر كردهاند ، يادى نمىكند . « 3 » مسألهء بازگشت نيز كه او مطرح كرده بازگشت سى و سه نفر است كه ارتباطى با آنچه ديگران در مرحلهء نخست هجرت ( كه حداكثر پانزده نفر بودهاند ) گفتهاند كه تعدادى از آنان بازگشتند و بعد از آن مرحلهء دوم هجرت صورت گرفت ، ندارد ؛ بدين ترتيب توان گفت كه ابن اسحاق اصولا دو هجرت را همچون ديگران قبول ندارد . تنها يك نكته را مىتوان گفت و آن اينكه اولين گروهى كه از مكه خارج شدهاند يك گروه دوازده نفرى يا هفده نفرى بودهاند ؛ پس از آن مسلمانان در گروههاى بسيار كوچك و بطور مسلسل از مكه خارج شدهاند . سفر جعفر پس از رفتن اين گروه نخست بوده و البته و به احتمال بسيار قوى فاصلهء چندانى در كار نبوده است . ابن اسحاق اين خروج تدريجى را يادآور شده است . « 4 » با اين
--> ( 1 ) . نك : السيرة النبويه ، ج 1 ، صص 322 - 321 ( 2 ) . نك : همان ، ج 1 ، ص 369 ( 3 ) . حكايت مزبور در سيرهء ابن هشام نيامده جز آنكه بيهقى در دلائل ( ج 2 ، ص 296 ) و طبرى ( ج 2 ، ص 338 ) آن را از ابن اسحاق نقل كرده و محتمل است كه ابن هشام آن را حذف كرده باشد . شايد هم خود ابن اسحاق در يك املاى كتاب خود آن را نقل و در املاى ديگر نياورده باشد . اين نكته با توجه به آنچه در شكل بحث از هجرت و بازگشت سى و سه نفر گفته - نه مثل آنان كه غرانيق را دليل بازگشت گروه اول و هجرت گروه دوم دانستهاند - روشن مىشود كه در متنى كه از ابن اسحاق به دست ابن هشام رسيده اصل خبر غرانيق نبوده است . طبرى در تاريخ خود ( ج 2 ، صص 341 - 338 ) غرانيق را به نقل ابن اسحاق آورده ؛ در آنجا غرانيق نه به عنوان دليل بازگشت گروهى كه در مرحلهء اول رفتهاند بلكه پس از خروج از شعب مطرح شده است . ( 4 ) . السيرة النبويه ، ابن هشام ، ج 1 ، ص 323 ؛ تاريخ الطبرى ، ج 2 ، صص 331 - 330 ؛ ظاهراً خروج اين افرادتدريجى بوده تا قريش متوجه آن نشوند ؛ نك : فقه السيره ، غزالى ، ص 115